نفتی ها /فائزه پناهی؛ آمریکا سالها نفت ونزوئلا را تحریم کرد تا درآمد نفتی کاراکاس را بزند و تولید و صادرات این کشور را تحت فشار بگذارد؛ حالا همان واشنگتن پای میز معامله نشسته و قرار است ۳۵ درصد از شرکتی را در اختیار بگیرد که توسعه ۱۷ میدان نفتی ونزوئلا را بر عهده دارد و عجیبتر اینکه آمریکا فقط سهامدار نیست؛ برای خرید بخشی از نفت تولیدی حق تقدم دارد و در مدیریت شرکت هم نفوذ خواهد داشت. یعنی نفت ونزوئلا قرار است دوباره بیشتر تولید و فروخته شود، اما این بار آمریکا هم از احیای آن سهم میبرد.
اصل معامله همینجاست: آیا ونزوئلا از تحریم خارج شده یا فقط شکل رابطهاش با آمریکا عوض شده است؟
ونزوئلا حدود ۶۵ میلیارد بشکه ذخایر اثباتشده در میدانهای مورد توافق دارد، اما سالها تحریم، کمبود سرمایه و فرسودگی تجهیزات باعث شده بخش بزرگی از این ظرفیت عملاً بلااستفاده بماند. اگر سرمایهگذاری جدید بتواند تولید را بالا ببرد و صنعت نفت ونزوئلا دوباره جان بگیرد، کاراکاس طبیعتاً چیزی به دست میآورد که در سالهای تحریم از آن محروم بوده: تولید بیشتر، صادرات بیشتر، درآمد بیشتر و امکان نوسازی تأسیسات.
اما این احیای نفتی مجانی نیست، آمریکا در ازای سرمایه و دسترسی به بازار، سهم و حق خرید گرفته و عملاً بخشی از آینده تولید ونزوئلا را به منافع خودش گره زده است. اینجا معامله جذاب میشود؛ چون واشنگتن دیگر لازم نیست برای هر بشکه نفت ونزوئلا بجنگد. اگر بشکه تولید شود، خودش هم از آن سهم دارد.
این تغییر برای ونزوئلا یک دوراهی واقعی ایجاد میکند،؛ آیا بهتر است نفت در زیر زمین بماند، صنعتش فرسودهتر شود و کشور به دلیل تحریم و کمبود سرمایه بخش بزرگی از درآمد بالقوه خود را از دست بدهد؟ یا اجازه دهد سرمایه و فناوری وارد شود، تولید بالا برود و صادراتش جان بگیرد، حتی اگر بخشی از منافع این بازگشت نصیب آمریکا شود؟
پاسخ برای کاراکاس احتمالاً ساده نیست، اما اقتصاد نفت یک واقعیت سخت دارد: نفتی که تولید نمیشود، درآمد هم ایجاد نمیکند، ذخیره ۶۵ میلیارد بشکهای تا وقتی به چاه، تأسیسات، خط لوله و محموله صادراتی تبدیل نشود، بیشتر یک عدد بزرگ روی نقشه است تا قدرت اقتصادی.
برای آمریکا اما معامله یک برد دوطرفه است، اگر پروژه شکست بخورد، واشنگتن هزینه یک پروژه بزرگ را داده است؛ اما اگر موفق شود، یک تولیدکننده بزرگ نفتی که زمانی تحت تحریم بود، دوباره به بازار برمیگردد و آمریکا از همان بازگشت سهم میگیرد. حتی مهمتر از آن، بخشی از نفوذ چین و روسیه در صنعت نفت ونزوئلا میتواند عقب رانده شود.
به همین دلیل، این توافق را نباید فقط لغو تحریم و فروش بیشتر نفت ونزوئلا دید، این معامله شبیه تبدیل تحریم به سهام است؛ آمریکا ابتدا با فشار، صنعت نفت ونزوئلا را محدود کرد و حالا با ورود سرمایه و مالکیت، میخواهد در بازسازی همان صنعت شریک باشد.
اگر تولید به محدوده هدف حدود ۱.۵ میلیون بشکه در روز نزدیک شود، ونزوئلا برنده مهمی خواهد بود؛ چون دوباره نفت بیشتری میفروشد و پول بیشتری برای بازسازی صنعتش به دست میآورد. اما آمریکا هم بازنده نیست؛ چون بخشی از تولید، بازار فروش و ساختار مدیریتی این صنعت را به منافع خود متصل کرده است.
بنابراین سؤال اصلی برای ونزوئلا این نیست که «آیا تحریم بهتر است یا قرارداد با آمریکا؟» سؤال سختتر این است: هزینه از دست دادن استقلال بخشی از زنجیره نفتی بیشتر است یا هزینه سالها ماندن زیر تحریم و نگه داشتن میلیاردها بشکه نفت در زیر زمین؟
اگر کاراکاس با این قرارداد بتواند تولید را احیا کند، تجهیزات را نوسازی کند و صادرات را چند برابر کند، ممکن است از نظر اقتصادی معامله را برده باشد؛ حتی اگر آمریکا هم سهم قابلتوجهی از این بازگشت بردارد. اما اگر سهم و نفوذ آمریکا آنقدر گسترده شود که ونزوئلا عملاً کنترل مسیر تولید و فروش نفتش را از دست بدهد، آن وقت ماجرا دیگر فقط احیای صنعت نفت نیست؛ تعویض یک وابستگی با وابستگی دیگر است.
و این دقیقاً همان جایی است که باید نتیجه معامله را سنجید: آمریکا نفت ونزوئلا را تحریم کرد تا تولید و درآمدش را محدود کند؛ حالا دست دوستی دراز کرده تا همان نفت را دوباره از زمین بیرون بکشد، اما این بار خودش هم کنار چاه ایستاده است. ونزوئلا اگر تولیدش را بالا ببرد، صنعتش را نجات داده؛ آمریکا اگر سهم و نفوذش را حفظ کند، آینده این صنعت را برای خودش خریده است و نهایتا مشخص کردن پیروز این بازی اصلا ساده نیست.