نفتی ها /فائزه پناهی؛ "اسنپگاز" هنوز یک اپلیکیشن به معنای رایج آن نیست؛ اما اگر مدل جدید اقتصاد پلتفرمی گاز آنطور که وزارت نفت وعده داده توسعه پیدا کند، قرار است رفتار مشترک گاز را از یک موضوع صرفاً مصرفی به یک فعالیت اقتصادی تبدیل کند؛ یعنی مشترک کمتر مصرف کند، سامانه میزان صرفهجویی را اندازه بگیرد، شرکت یا «کارور» انرژی این صرفهجویی را تجمیع کند و در نهایت بخشی از ارزش گاز آزادشده به مصرفکننده برگردد. احمد زراعتکار، معاون برنامهریزی وزیر نفت، میگوید این طرح وارد سومین سال اجرای عملیاتی شده، تاکنون ۱۰۲ قرارداد تجاری در ۲۹ استان منعقد شده و هدف این است که حداقل نیمی از مشترکان گاز وارد تعامل با این پلتفرمها شوند.
اگر بخواهیم خیلی ساده بگوییم، اسنپگاز قرار نیست گاز را برای مردم بیاورد؛ قرار است مصرف گاز را قابل اندازهگیری، قابل مدیریت و در نهایت قابل معامله کند. در مدلهای پیشرفتهتر، اطلاعات مصرف مشترک از کنتور هوشمند یا ابزارهای پایش دریافت میشود، الگوریتم مشخص میکند مصرف واقعی مشترک چقدر بوده و چه مقدار از کاهش مصرف را میتوان به اقدام او نسبت داد. سپس یک شرکت واسط یا کارور انرژی میتواند صرفهجویی هزاران مشترک را کنار هم بگذارد و آن را به یک ظرفیت اقتصادی تبدیل کند. این همان نقطهای است که اقتصاد پلتفرمی از «اپلیکیشن» عبور میکند و به ابزار مدیریت ناترازی انرژی تبدیل میشود.
ایران البته لازم نیست برای دیدن نمونه داخلی خیلی دور برود، "مهان"، یکی از نمونههای جدی همین مدل، فعالیت خود را در سال ۱۴۰۳ با همکاری شرکت گاز استان یزد و حدود ۳۰ هزار مشترک آغاز کرد. در این طرح مشترکان میزان مصرف خود را پایش میکردند و بر اساس کاهش مصرف، پاداش میگرفتند. گزارشهای منتشرشده از این پروژه از صرفهجویی بیش از ۴ میلیون مترمکعب گاز در مرحله اولیه خبر میدهند و اعلام شده این پلتفرم بعدها همکاری خود را با چندین شرکت گاز استانی توسعه داده است.
اما اتفاق مهمتر از خود اپلیکیشن، ورود صرفهجویی به سازوکار اقتصادی است. در شهریور امسال برای «مهان» پنج میلیون مترمکعب گواهی صرفهجویی گاز صادر شد؛ گواهیهایی که بر مبنای صرفهجویی در دوره اوج مصرف سال ۱۴۰۴ تعریف شدهاند و میتوانند در بورس انرژی مورد استفاده قرار گیرند. یعنی برای نخستینبار، صرفهجویی یک مشترک فقط یک توصیه اخلاقی مثل «بخاری را کم کن» نیست؛ قرار است تبدیل به دارایی اقتصادی شود که ارزش مالی دارد.
این دقیقاً همان چیزی است که میتواند مدل را از کمپینهای قدیمی «کمتر مصرف کنید» جدا کند. در روش سنتی، دولت از مردم میخواهد مصرف را کاهش دهند اما منفعت مستقیم کاهش مصرف برای خانوار چندان ملموس نیست. در مدل پلتفرمی، ایده این است که صرفهجویی پول تولید کند، هرچه خانوار بهتر مصرف را مدیریت کند، پلتفرم بتواند صرفهجویی بیشتری ثبت کند و بخشی از ارزش ایجادشده را به مشترک برگرداند. اگر این زنجیره درست طراحی شود، وزارت نفت به جای اینکه فقط برای تولید هر مترمکعب گاز بیشتر سرمایهگذاری کند، بخشی از مسئله ناترازی را از سمت تقاضا حل میکند.
این مدل در جهان هم بیسابقه نیست، اما یک نکته مهم وجود دارد، چیزی که ایران اقتصاد پلتفرمی گاز مینامد، در کشورهای مختلف با نامها و سازوکارهای متفاوت اجرا شده است؛ در بریتانیا، توسعه کنتورهای هوشمند زمینه را برای ارائه اطلاعات دقیقتر مصرف و خدمات مدیریت انرژی فراهم کرده و پروژههایی مانند Greenely نیز روی استفاده از دادههای کنتور برای تغییر رفتار مصرفکنندگان کار کردهاند.
در ایتالیا نیز دیجیتالیکردن شبکه گاز بهعنوان بخشی از حرکت به سمت شبکههای هوشمند دنبال شده است. شرکت Italgas هدفگذاری کرده بخش بزرگی از شبکه خود را دیجیتالی و قابل پایش لحظهای کند تا شبکه گاز بتواند انعطافپذیرتر شود و حتی برای گازهای تجدیدپذیر، هیدروژن و متان مصنوعی آماده باشد.
در آلمان، مدل متفاوتی وجود دارد. پلتفرم enPORTAL از سال ۲۰۰۹ بازار دیجیتال خرید گاز را راهاندازی کرده و به خریداران و عرضهکنندگان اجازه میدهد فرآیند مناقصه و خرید گاز را دیجیتال کنند؛ این مدل بیشتر به سمت بازار و خریدوفروش گاز میرود تا مدیریت مصرف خانگی، اما نشان میدهد پلتفرمسازی در بازار گاز یک تجربه واقعی و قدیمیتر از چیزی است که امروز در ایران مطرح شده است.
اتحادیه اروپا نیز در سالهای اخیر از پلتفرمهایی برای تجمیع تقاضای گاز استفاده کرده است. سازوکار AggregateEU با کنار هم قرار دادن تقاضای خریداران و عرضهکنندگان، تلاش کرد قدرت خرید کشورهای اروپایی را افزایش دهد؛ البته تجربه این سازوکار یک هشدار مهم هم دارد: همه کشورها به یک اندازه از پلتفرم استفاده نکردند و میزان مشارکت به نقدشوندگی بازار، دسترسی به منابع جایگزین و ساختار تقاضای هر کشور وابسته بود.
حتی در یونان، پژوهشهای عملی روی چیزی نزدیکتر به مدل موردنظر ایران انجام شده است؛ در یک پروژه، کنترل هوشمند دیگهای گاز خانگی با استفاده از دادههای ترموستات و الگوریتمهای پیشبینی برای کاهش یا افزایش مصرف در زمان مناسب آزمایش شد. هدف این بود که خانوار بدون از دست دادن آسایش حرارتی، در مدیریت شبکه گاز مشارکت کند و در مقابل منفعت اقتصادی بگیرد.
اما همین تجربههای خارجی یک هشدار جدی برای وزارت نفت ایران دارند: پلتفرم بهتنهایی صرفهجویی نمیآورد. داده، کنتور هوشمند، مشوق اقتصادی، سازوکار تسویه و اعتماد مصرفکننده است که صرفهجویی میسازد. حتی در اروپا، مطالعات مربوط به کنتورهای هوشمند نشان دادهاند که هزینه نصب و زیرساخت در بعضی کشورها آنقدر بالا بوده که توجیه اقتصادی اجرای گسترده آن با سؤال مواجه شده است.
ریسک دوم، بازی با خط مبنا است. اگر قرار باشد پاداش بر اساس «مصرف کمتر از گذشته» پرداخت شود، اولین سؤال این است که گذشته را چطور تعریف میکنیم؟ اگر یک خانوار سال گذشته زمستان بسیار سردی داشته و امسال زمستان گرمتر باشد، آیا کاهش مصرف واقعاً نتیجه عملکرد پلتفرم است؟ اگر مشترک قبل از شروع طرح عمداً مصرفش را بالا ببرد تا بعداً کاهش بیشتری نشان دهد چه؟ در بازارهای حرفهای انرژی، اندازهگیری و راستیآزمایی صرفهجویی یکی از سختترین بخشهای چنین طرحهایی است.
ریسک بعدی، پاداشدادن به چیزی است که ممکن است بدون پلتفرم هم اتفاق بیفتد. اگر مردم بهدلیل گرانی، کاهش درآمد یا گرمتر بودن هوا کمتر مصرف کنند و دولت هم بابت همان کاهش، گواهی صرفهجویی صادر کند، بخشی از پول صرفهجویی واقعی نیست؛ بلکه هزینهای است برای چیزی که قرار بوده اتفاق بیفتد. بنابراین مدل ایران به یک سیستم دقیق اندازهگیری و راستیآزمایی نیاز دارد، نه صرفاً تعداد دانلود اپلیکیشن و تعداد قرارداد.
از سویی دیگر، اقتصاد پلتفرمی میتواند یک مشکل اجتماعی هم ایجاد کند. خانواری که خانه عایق، پکیج استاندارد، پنجره مناسب و توان مالی برای نوسازی تجهیزات دارد، راحتتر میتواند مصرفش را پایین بیاورد. اما خانواری که در خانهای فرسوده با بخاری یا موتورخانه ناکارآمد زندگی میکند، ممکن است حتی با چند برابر تلاش هم نتواند به همان درصد صرفهجویی برسد. بنابراین اگر پاداش صرفاً بر اساس درصد کاهش مصرف تعیین شود، ممکن است اتفاقاً مصرفکنندهای که از ابتدا فقیرتر و ناکارآمدتر است، بازنده طرح شود.
با این حال، نقطه قوت مدل را نباید دستکم گرفت، ایران با مسئلهای مواجه است که ساخت نیروگاه، توسعه میدان گازی و افزایش تولید بهتنهایی نمیتواند سریع حلش کند، مصرف در اوج زمستان؛ اگر یک پلتفرم بتواند میلیونها مصرفکننده را در ساعات بحرانی حتی اندکی جابهجا یا کممصرف کند، مجموع همین تغییرهای کوچک میتواند به یک ظرفیت بزرگ تبدیل شود، در مدلهای پیشرفته Demand Response حتی میتوان مصرف تجهیزات خانگی را برای بازههای کوتاه تنظیم کرد، مشروط بر اینکه آسایش مصرفکننده حفظ شود. پژوهشهای انجامشده روی دیگهای گاز خانگی نیز نشان دادهاند که چنین انعطافی از نظر فنی قابل طراحی است.
اما اینجاست که باید وزارت نفت را با یک سؤال ساده روبهرو کرد: ۱۰۲ قرارداد دقیقاً چه مقدار گاز آزاد کرده است؟ تعداد قرارداد، تعداد استان و تعداد کاربر، خروجی انرژی نیست. شاخص واقعی باید مترمکعب گاز صرفهجوییشده در روزهای اوج مصرف باشد؛ آن هم با عددی که مستقل از ادعای مجری طرح قابل راستیآزمایی باشد.
اگر وزارت نفت واقعاً میخواهد اسنپگاز را به یک ابزار حل ناترازی تبدیل کند، باید از مدل پروژه شروع شد، اپلیکیشن ساخته شد و چند تفاهمنامه امضا شد عبور کند. سه عدد باید هر زمستان روی میز باشد: چند مشترک فعال؟ چند مترمکعب صرفهجویی واقعی؟ و چند ریال پرداختشده بابت هر مترمکعب صرفهجویی؟ بعد هم باید مشخص شود چه مقدار از این صرفهجویی در روزهای اوج مصرف اتفاق افتاده؛ چون صرفهجویی در تابستان یا روزی که شبکه با مازاد گاز مواجه است، ارزش نجاتبخش صرفهجویی در یک روز بحرانی زمستان را ندارد.
تجربه ایران همین حالا یک نمونه امیدوارکننده در اختیار وزارت نفت گذاشته است، پایلوت یزد، توسعه به استانهای دیگر، ورود کارورهای خصوصی و حتی صدور گواهی صرفهجویی. اما فاصله میان «پایلوت موفق» و «زیرساخت ملی» بسیار زیاد است. طرح زمانی موفق شده که یک خانواده در یزد بتواند اثر صرفهجویی خود را ببیند، یک شرکت خصوصی بتواند از تجمیع این صرفهجویی درآمد ایجاد کند، شرکت گاز بتواند مقدار واقعی گاز آزادشده را تأیید کند و صنعت هم بتواند این گاز را در روز بحرانی تحویل بگیرد.
در غیر این صورت، اسنپگاز هم ممکن است به سرنوشت بسیاری از طرحهای مدیریت مصرف دچار شود؛ شروع پرسر و صدا، چند پایلوت، چند قرارداد، چند گزارش موفقیت و بعد سکوت. تفاوت این طرح با نمونههای قبلی فقط زمانی واقعی است که صرفهجویی از یک شعار به یک کالا تبدیل شود؛ کالایی که اندازهگیری شود، قیمت داشته باشد، خریدار داشته باشد و مهمتر از همه، در سختترین روز زمستان بتواند جای یک مترمکعب گاز تولیدنشده را پر کند.