نفتی ها /آذرجزایری؛ رامین حاتمی از آبانماه ۱۴۰۴ سکان شرکت ملی مناطق نفتخیز جنوب را در دست گرفته است؛ مجموعهای که بخش مهمی از تولید نفت کشور به عملکرد آن وابسته است. از زمان آغاز این مدیریت، از افزایش تولید، احیای چاهها، توسعه میادین، افزایش ظرفیت فرآورشی، هوشمندسازی و تحول دیجیتال سخن گفته شده است.
اما اکنون، پس از گذشت چندین ماه، یک سؤال اساسی بیش از هر زمان دیگری مطرح است:خروجی واقعی این وعدهها در میدان چقدر بوده است؟
در مناطق نفتخیز جنوب، عملکرد مدیرعامل را نمیتوان با تعداد جلسات، بازدیدهای میدانی یا حجم اخبار منتشرشده از روابط عمومی سنجید. اینجا معیار اصلی، بشکه تولیدشده، کاهش افت تولید، وضعیت چاهها، پیشرفت پروژههای نگهداشت و افزایش تولید، صیانت از مخازن و کیفیت عملکرد تأسیسات است.
حاتمی از افزایش تولید و حتی افزایش قابل توجه ظرفیت تولید نفت سخن گفته است. اگر این افزایش محقق شده، چرا آمار دقیق آن بهصورت شفاف منتشر نمیشود؟ میزان تولید پیش از آغاز مدیریت فعلی چه میزان بوده و امروز به چه عددی رسیده است؟ سهم واقعی احیای چاهها در این افزایش تولید چقدر بوده و چه میزان از تولید حاصل از ظرفیتهای جدید و پایدار است؟
از سوی دیگر، صرف افزایش تولید نمیتواند بهتنهایی یک دستاورد پایدار محسوب شود. مناطق نفتخیز جنوب با مخازنی قدیمی مواجه است و موضوع کاهش افت تولید و افزایش ضریب بازیافت اهمیت بسیار بیشتری از یک افزایش مقطعی تولید دارد.
پرسش اینجاست که در این مدت چه میزان سرمایهگذاری و اقدام عملی برای نگهداشت توان تولید، تعمیر و بازسازی تأسیسات و جلوگیری از افت طبیعی مخازن انجام شده است؟
هوشمندسازی و تحول دیجیتال نیز از کلیدواژههای پرتکرار مدیریت جدید بوده است. اما صنعت نفت بیش از آنکه به کلیدواژه نیاز داشته باشد، به نتیجه نیاز دارد. هوشمندسازی زمانی ارزشمند است که در نهایت به کاهش هزینه، افزایش ضریب اطمینان تأسیسات، کاهش توقف تولید و افزایش برداشت از مخازن منجر شود.
بنابراین بد نیست مشخص شود پروژههای اعلامشده در این حوزه دقیقاً در چه مرحلهای قرار دارند و چه اثر قابل اندازهگیری بر تولید و هزینههای عملیاتی گذاشتهاند.
در حوزه پروژههای توسعهای و نگهداشت تولید نیز همین مطالبه وجود دارد. چند پروژه به بهرهبرداری رسیده، چند پروژه طبق برنامه پیش میرود و کدام پروژهها از برنامه زمانبندی عقب هستند؟
موضوع گازسوزی نیز از دیگر شاخصهایی است که باید درباره آن عدد ارائه شود. کاهش گازهای همراه مشعل نه یک شعار محیطزیستی، بلکه بخشی از اقتصاد تولید نفت است. هر میزان گازی که بدون استفاده سوزانده میشود، بخشی از منابع کشور است که از بین میرود.
از طرف دیگر، وضعیت نیروی انسانی را نیز نمیتوان نادیده گرفت. مناطق نفتخیز جنوب با هزاران نیروی متخصص اداره میشود و هرگونه ابهام در پرداخت مزایا، پاداشها یا شکلگیری احساس تبعیض میتواند مستقیماً بر انگیزه بدنه عملیاتی اثر بگذارد. حواشی ایجادشده پیرامون نحوه پرداخت برخی مزایا و پاداشها، ضرورت شفافیت بیشتر در این حوزه را دوچندان کرده است.
البته نمیتوان منکر حضور میدانی مدیریت جدید و پیگیری برخی مسائل عملیاتی شد؛ اما مدیرعامل مناطق نفتخیز جنوب با تعداد بازدیدهایش سنجیده نمیشود؛ با نتیجهای که از آن بازدیدها در میدان حاصل میشود سنجیده خواهد شد.
اکنون زمان آن است که وزارت نفت و شرکت ملی نفت ایران، و البته مدیریت مناطق نفتخیز جنوب، کارنامه این دوره را با چند عدد روشن در اختیار افکار عمومی و بدنه صنعت قرار دهند:
تولید نفت چقدر افزایش یافته است؟
افت تولید چقدر کاهش پیدا کرده؟
چند حلقه چاه احیا شده و چه میزان تولید به مدار بازگشته است؟
پروژههای نگهداشت و افزایش تولید چه میزان پیشرفت داشتهاند؟
گازسوزی چه میزان کاهش یافته است؟
و چه میزان از برنامههای اعلامشده در زمان آغاز مدیریت جدید محقق شده است؟
اینها پرسشهای سیاسی نیست؛ پرسشهای حرفهای درباره عملکرد مدیریتی یکی از مهمترین شرکتهای نفتی کشور است.
اگر عملکرد مثبت است، بهترین پاسخ، انتشار آمار و عدد است؛ نه تکرار دستاوردها در قالب خبرهای روابط عمومی.
و اگر میان وعدهها و واقعیت میدان فاصلهای وجود دارد، بدنه صنعت نفت حق دارد بداند این فاصله از کجا ناشی شده است.
مناطق نفتخیز جنوب جای آزمون و خطای مدیریتی نیست. اینجا هر بشکه نفتی که تولید نمیشود، بخشی از درآمد کشور است.
اکنون وقت آن رسیده کارنامه رامین حاتمی، نه با تیترها و بازدیدها، بلکه با بشکه، مخزن، پروژه و عدد ارزیابی شود.