نفتی ها /فائزه پناهی؛ خاموشی صنایع ایران حالا از یک بحران فصلی عبور کرده و به یک برنامه هفتگی تبدیل شده است؛ محدودیت برق واحدهای تولیدی به دو روز در هفته رسیده و در واکنش به این وضعیت، خانه صنعت، معدن و تجارت پیشنهاد داده روزهای خاموشی به تعطیلی رسمی کارخانهها تبدیل شود؛ پیشنهادی که اگرچه میتواند بخشی از خسارت توقفهای ناگهانی تولید را کاهش دهد، اما یک سؤال جدی ایجاد میکند: آیا اقتصاد صنعتی باید هزینه ناترازی برق را با کاهش روزهای کاری بپردازد؟
پیشنهاد خانه صمت از یک زاویه قابل دفاع است؛ چراکه برای بسیاری از صنایع، خاموشی ناگهانی بسیار پرهزینهتر از تعطیلی برنامهریزیشده است. یک واحد پتروشیمی، فولادی یا سیمانی نمیتواند مانند یک دفتر اداری با قطع برق کنار بیاید. توقف ناگهانی خط تولید میتواند باعث آسیب تجهیزات، از بین رفتن مواد اولیه، کاهش کیفیت محصول و عقبافتادن تعهدات صادراتی شود؛ اما تبدیل خاموشی به تعطیلی، تنها زمانی میتواند یک راهکار موقت باشد که دولت همزمان پاسخ دهد هزینه این توقف تولید چگونه جبران خواهد شد؟ اگر قرار باشد کارخانه یک روز کمتر کار کند، اما همچنان هزینه حقوق، قراردادها، صادرات و استهلاک تجهیزات را بپردازد، در نهایت بحران برق به بحران تولید تبدیل خواهد شد.
نگاهی به تجربه کشورهای دیگر نشان میدهد هیچ اقتصاد بزرگی بحران انرژی را صرفاً با خاموش کردن صنایع حل نکرده است؛اروپا در سال ۲۰۲۲، زمانی که کاهش صادرات گاز روسیه امنیت انرژی این قاره را تهدید کرد، با یکی از جدیترین بحرانهای انرژی چند دهه اخیر مواجه شد. اما راهکار اصلی، تعطیلی گسترده کارخانهها نبود. اتحادیه اروپا به سمت سیاستهایی رفت که در آن صنایع برای کاهش مصرف برق در ساعات بحرانی، مشوق مالی دریافت میکردند. در این مدل، کاهش مصرف یک «خدمت به شبکه برق» محسوب میشد که بابت آن هزینه پرداخت میشد، نه یک اجبار بدون جبران.
آلمان یکی از نمونههای جالب این مسیر بود. صنایع بزرگ این کشور در قالب برنامههای مدیریت بار، در زمانهایی که شبکه تحت فشار قرار میگرفت، مصرف خود را کاهش میدادند و در مقابل، از مزایای اقتصادی بهرهمند میشدند. یعنی دولت به جای اینکه به کارخانه بگوید «خاموش شو»، سازوکاری ایجاد کرد که کاهش مصرف برای صنعت هم صرفه اقتصادی داشته باشد.
ژاپن نیز پس از بحران انرژی ناشی از حادثه فوکوشیما، به جای اتکا به تعطیلی، سراغ ترکیبی از مدیریت تقاضا، قراردادهای کاهش مصرف و اصلاح الگوی مصرف رفت. این کشور حتی برای صنایع بزرگ، سازوکارهایی ایجاد کرد که کاهش مصرف در دورههای بحرانی بخشی از برنامه رسمی مدیریت شبکه باشد.
چین هم در بحران برق سال ۲۰۲۱ محدودیتهایی برای برخی صنایع اعمال کرد، اما تفاوت مهم این بود که این محدودیتها در کنار توسعه ظرفیت نیروگاهی، سرمایهگذاری در انرژیهای تجدیدپذیر و اصلاح ساختار تامین برق انجام شد؛ نه اینکه محدودیت مصرف به یک راهکار دائمی تبدیل شود.
در واقع تجربه جهانی یک پیام روشن دارد: خاموشی آخرین ابزار مدیریت انرژی است، نه سیاست انرژی؛ و حالا ایران امروز بیش از آنکه با مشکل کمبود یک یا دو روز کاری مواجه باشد، با شکاف میان رشد مصرف برق، ظرفیت تولید و مدل اقتصادی صنعت برق روبهرو است. در چنین شرایطی، تعطیلی شناور صنایع شاید بتواند خسارت کوتاهمدت را کاهش دهد، اما اگر جایگزین اصلاحات اساسی شود، فقط بحران را به عقب میاندازد.
راهکاری که بسیاری از کشورها به سمت آن رفتهاند، قراردادهای مدیریت مصرف، پرداخت مشوق به صنایع برای کاهش بار، توسعه نیروگاههای اختصاصی و ایجاد امکان انتخاب برای مصرفکنندگان بزرگ است؛ مدلی که در آن صنعت قربانی کمبود برق نمیشود، بلکه شریک مدیریت شبکه برق خواهد بود.
در نهایت، پرسش اصلی این نیست که کارخانهها کدام روز تعطیل شوند؛ پرسش این است که چرا بعد از سالها ناترازی، هنوز راهحل اصلی در ایران از مدیریت خاموشی فراتر نرفته است.