حاشیه نخست؛ استعفای پاکنژاد، تصمیم شخصی یا پایان یک دوره پرحاشیه؟
با پذیرش استعفای محسن پاکنژاد از سوی مسعود پزشکیان، رئیسجمهور، و انتصاب حمید بورد بهعنوان سرپرست وزارت نفت، یکی از مهمترین جابهجاییهای مدیریتی این هفته در صنعت نفت رقم خورد؛ تغییری که در ظاهر، یک استعفا و انتصاب اداری است، اما در فضای پرتنش مدیریت نفت، نمیتوان از کنار پرسشهای پیرامون آن بهسادگی گذشت.
پاکنژاد که از شهریور ۱۴۰۳ سکان وزارت نفت را در دست گرفته بود، حالا جای خود را به مدیری داده که پیش از این، مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران بوده و سابقه مدیریت در شرکتهای بزرگ عملیاتی صنعت نفت را نیز در کارنامه دارد؛ انتصاب بورد بهعنوان سرپرست، دستکم در کوتاهمدت، نشان میدهد که دولت برای اداره این وزارتخانه به سراغ مدیری آشنا با ساختار اجرایی نفت رفته است، اما مسئله اصلی همچنان پابرجاست؛ چرا پاکنژاد از وزارت نفت کنار رفت و آیا این استعفا، تصمیمی کاملاً شخصی بود یا فشارهای بیرونی نیز در شکلگیری آن نقش داشتند؟
ماجرا زمانی ابعاد سیاسیتری پیدا کرد که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، از استعفای وزیر نفت ایران بهعنوان دستاوردی برای خود یاد کرد و مدعی شد پاکنژاد گفته است ایران نه اقتصاد دارد، نه نفت و نه چیز دیگری؛ ادعایی که وزیر پیشین نفت بلافاصله آن را رد کرد و تأکید داشت استعفایش هیچ ارتباطی با اظهارات ترامپ ندارد. پاکنژاد همچنین با اشاره به ادامه تولید و صادرات نفت ایران در شرایط تحریم، این ادعاها را دروغ خواند.
اما فارغ از جدال لفظی میان وزیر پیشین نفت و رئیسجمهور آمریکا، پرسش مهمتری پیش روی صنعت نفت قرار دارد؛ اگر استعفای پاکنژاد، آنگونه که خودش میگوید، ارتباطی با ادعاهای ترامپ نداشته، علت اصلی این جابهجایی چه بوده است؟ آیا اختلافنظرهای مدیریتی، فشارهای سیاسی یا چالشهای درون دولت در این تصمیم مؤثر بودهاند؟ تا زمانی که توضیح روشنی درباره دلایل استعفا ارائه نشود، فضای گمانهزنی همچنان باقی خواهد ماند.
البته نباید فراموش کرد که تغییر وزیر بهخودیخود نه نشانه شکست یک مدیر است و نه تضمینی برای حل مشکلات صنعت نفت؛ آنچه اهمیت دارد، روشن شدن دلایل این تغییر و مشخص شدن برنامه مدیریت جدید برای مواجهه با چالشهایی مانند تأمین سرمایه، افزایش ظرفیت تولید، توسعه میادین، بازگشت درآمدهای نفتی و مدیریت تحریمهاست. حمید بورد نیز در جایگاه سرپرست، با مجموعهای از مسائل انباشتهشده روبهروست که حل آنها صرفاً با تغییر عنوان مدیریتی امکانپذیر نیست.
حاشیه این ماجرا، بیش از آنکه به اصل انتصاب بورد مربوط باشد، به ابهام درباره علت کنار رفتن پاکنژاد بازمیگردد؛ استعفایی که در میانه فشارهای سیاسی و اقتصادی، بدون توضیحی جامع درباره زمینههای آن، به یکی از موضوعات بحثبرانگیز صنعت نفت تبدیل شده است. پرسش «نفتیها» همچنان روشن است؛ آیا با یک استعفای معمول مدیریتی روبهرو هستیم یا پشت این جابهجایی، اختلافات و فشارهایی وجود دارد که هنوز درباره آنها توضیحی داده نشده است؟
حاشیه دوم؛ بنزین محرمانه شد، مردم باید به کدام آمار اعتماد کنند؟
کیفیت بنزین سالهاست که یکی از موضوعات بحثبرانگیز در حوزه انرژی و محیطزیست است؛ موضوعی که شهروندان از زاویه مصرف سوخت، عملکرد خودروها و آلودگی هوا با آن سروکار دارند، اما حالا اظهارات رئیس سازمان ملی استاندارد درباره محرمانه بودن گزارشهای کیفیت سوخت، بار دیگر این پرسش را مطرح کرده است که چرا اطلاعات مربوط به یکی از پرمصرفترین فرآوردههای کشور، بهجای انتشار عمومی، در اختیار دستگاههای بالادستی قرار میگیرد؟
فرزانه انصاری، رئیس سازمان ملی استاندارد ایران، اعلام کرده است که این سازمان بهصورت مستمر از پالایشگاهها، انبارهای نفت و جایگاههای عرضه سوخت نمونهبرداری میکند و نتایج آزمونها را برای تصمیمگیری به دستگاههای مرتبط ارائه میدهد؛ با این حال، گزارشهای مربوط به نتایج نمونهبرداریها بهصورت محرمانه در اختیار دستگاههای بالادستی قرار میگیرد. او همچنین گفته است سوخت عرضهشده از نظر استانداردهای مورد بررسی مشکلی نداشته است.
اما همین توضیحات، پرسش اصلی را برطرف نمیکند؛ اگر نتایج آزمونها نشاندهنده کیفیت قابلقبول سوخت است، چرا مردم نباید از جزئیات این بررسیها مطلع شوند؟ محرمانه بودن آمارها، بهتنهایی اثباتکننده پایین بودن کیفیت بنزین نیست، همانطور که اعلام کلی نبود مشکل نیز بدون انتشار دادههای قابل ارزیابی، امکان قضاوت مستقل را برای کارشناسان و افکار عمومی محدود میکند.
موضوع زمانی حساستر میشود که به سابقه بحث درباره استاندارد یورو۴ بازگردیم؛ طبق توضیحاتی که پیشتر از سوی مدیران صنعت پالایش و پخش درباره آییننامه اجرایی قانون هوای پاک مطرح شده، عبور مصرف روزانه بنزین از سقف تعیینشده در آن آییننامه، بر الزام توزیع بنزین یورو۴ در سراسر کشور تأثیر گذاشته است. این مسئله، بحث کیفیت سوخت را از یک موضوع صرفاً فنی به مسئلهای مرتبط با سیاستگذاری، سلامت عمومی و شفافیت عملکرد دستگاههای مسئول تبدیل میکند.
از سوی دیگر، افزایش مصرف بنزین و ضرورت تأمین مستمر آن، فشار قابل توجهی بر زنجیره تولید و توزیع فرآوردههای نفتی وارد کرده است؛ در چنین شرایطی، سیاستگذار باید همزمان دو هدف را دنبال کند؛ تأمین نیاز مصرفکنندگان و رعایت استانداردهای کیفی. افزایش حجم تولید و عرضه، اگر بدون توجه کافی به کیفیت انجام شود، نمیتواند بهتنهایی نشانه موفقیت سیاست انرژی باشد.
البته درباره تأثیر ترکیب مواد مختلف در تولید بنزین نیز باید دقیق بود؛ هر نوع اختلاط الزاماً به معنای افت کیفیت نیست و نتیجه نهایی به نوع مواد، مشخصات فنی و رعایت استانداردهای مربوط بستگی دارد. آنچه اهمیت دارد، انتشار نتایج آزمونهای معتبر و امکان بررسی مستقل کیفیت فرآوردهای است که هر روز در اختیار میلیونها مصرفکننده قرار میگیرد.
پرسش «نفتیها» از سازمان ملی استاندارد و وزارت نفت این است؛ اگر نظام نمونهبرداری و کنترل کیفیت بهصورت مستمر انجام میشود، چرا نتایج آن در قالب گزارشهای عمومی و قابل فهم منتشر نمیشود؟ مردم برای قضاوت درباره کیفیت بنزین، به پاسخهای کلی نیاز ندارند؛ آنها حق دارند بدانند سوخت مصرفیشان با چه معیارهایی سنجیده میشود، در کدام مناطق چه کیفیتی دارد و در صورت مشاهده مغایرت با استانداردها، چه اقدامی صورت میگیرد. شفافیت در این حوزه، نه تهدیدی برای مدیریت انرژی، بلکه یکی از مهمترین ابزارهای اعتمادسازی است.
حاشیه سوم؛ مخازن خالی سیمان در آستانه زمستان؛ تولید زیر فشار گاز، برق و هزینههای اضافی
در حالی که با نزدیک شدن به فصل سرما، انتظار میرود صنایع انرژیبر برای مواجهه با محدودیتهای احتمالی گاز آماده شوند، اظهارات دبیر انجمن صنفی کارفرمایان صنعت سیمان از وضعیتی نگرانکننده حکایت دارد؛ کارخانههایی که باید بخشی از سوخت مورد نیاز زمستان خود را ذخیره میکردند، در نیمه نخست سال بهدلیل محدودیت گاز ناچار به مصرف سوخت جایگزین شدهاند و حالا با مخازنی روبهرو هستند که ذخایر آنها کاهش یافته است.
علیاکبر الوندیان، دبیر انجمن صنفی کارفرمایان صنعت سیمان، اعلام کرده است که نیاز روزانه این صنعت به گاز حدود ۲۸ میلیون مترمکعب است، اما در حال حاضر کمتر از پنج میلیون مترمکعب گاز به کارخانهها تحویل داده میشود؛ فاصلهای چشمگیر میان نیاز تولید و میزان گاز تخصیصی که واحدهای سیمانی را به استفاده بیشتر از مازوت سوق داده است.
در بخش برق نیز شرایط بهتر نیست؛ به گفته الوندیان، در سال گذشته امکان استفاده از حدود ۶۵۰ مگاوات برق در ساعات اوج مصرف و استفاده آزادتر از شبکه در ساعات غیرپیک وجود داشت، اما امسال محدودیتها به تمام ساعات شبانهروز گسترش یافته و سهم برق اختصاصیافته به کل صنعت سیمان به حدود ۴۰۰ مگاوات رسیده است. او همچنین از افت حدود ۳.۵ میلیون تنی تولید کلینکر نسبت به مدت مشابه سال قبل خبر داده است.
اما حاشیه مهمتر این ماجرا، فقط کمبود انرژی نیست؛ مسئله به نحوه محاسبه هزینههایی بازمیگردد که تولیدکننده باید بابت زیرساختی بپردازد که امکان استفاده کامل از آن را ندارد. طبق اعتراض مطرحشده از سوی انجمن صنفی، هزینه ترانزیت برق بر مبنای دیماند قراردادی محاسبه میشود، در حالی که میزان برق تحویلی به کارخانهها بهمراتب کمتر از ظرفیت قراردادی آنهاست.
به بیان سادهتر، کارخانهای که به دلیل محدودیت شبکه امکان دریافت برق مورد نیاز خود را ندارد، همچنان با هزینهای مواجه است که بر مبنای ظرفیت اسمی قرارداد محاسبه میشود؛ موضوعی که از نگاه تولیدکنندگان، فشار مضاعفی بر هزینه تمامشده محصول وارد میکند. الوندیان همچنین به مصوبه سال ۱۴۰۳ هیئت وزیران اشاره کرده که به گفته او، مبنای محاسبه هزینه را میزان برق در اختیار واحد تولیدی قرار داده بود، اما این رویه در سال جاری اصلاح نشده است.
در کنار این مسائل، هزینه حمل مازوت نیز به فشارهای مالی کارخانهها اضافه شده و به گفته دبیر انجمن، بهای گاز در شهریورماه نسبت به مدت مشابه سال قبل بیش از سه برابر شده است. در چنین شرایطی، تولیدکنندهای که هم با محدودیت انرژی مواجه است، هم باید سوخت جایگزین تهیه کند و هم هزینههای مرتبط با ظرفیت قراردادی برق را بپردازد، چگونه میتواند برنامهریزی باثباتی برای تولید و عرضه داشته باشد؟
البته مسئولیت تأمین پایدار انرژی در کشوری با محدودیتهای تولید و مصرف، ساده نیست و نمیتوان همه مشکلات صنایع را صرفاً به یک دستگاه نسبت داد؛ با این حال، وقتی محدودیت تأمین انرژی به مسئلهای تکرارشونده تبدیل میشود، انتظار میرود سازوکارهای جبرانی، نحوه محاسبه هزینهها و برنامه تأمین سوخت صنایع نیز متناسب با واقعیتهای شبکه اصلاح شود.
پرسش «نفتیها» این است؛ اگر قرار است تولید در اولویت باشد، چرا هزینههای تحمیلشده به واحدهایی که برق و گاز کافی دریافت نمیکنند، متناسب با میزان واقعی انرژی تخصیصی بازنگری نمیشود؟ آیا قرار است صنایع در زمستان با همان مشکلات همیشگی محدودیت گاز روبهرو شوند و هزینه کمبود انرژی را نیز از محل افزایش هزینه تولید بپردازند؟ مخازن خالی سوخت کارخانههای سیمان، هشداری است که اگر امروز جدی گرفته نشود، ممکن است در ماههای سرد سال به مسئلهای گستردهتر برای تولید و بازار تبدیل شود.
حاشیه چهارم؛ پزشکیان: با ۱۰ درصد کاهش مصرف انرژی، دیگر نیازی به واردات نداریم!
مسعود پزشکیان، رئیسجمهور، در تازهترین اظهارات خود درباره مدیریت مصرف انرژی اعلام کرده است که تنها با ۱۰ درصد کاهش مصرف، میتوان از واردات انرژی بینیاز شد؛ او همچنین تأکید کرده است که اگر لازم باشد، انرژی دستگاههای دولتی قطع میشود تا تأمین انرژی بخش تولید با اختلال مواجه نشود. این اظهارات در شرایطی مطرح میشود که مدیریت ناترازی انرژی، از بنزین و گاز گرفته تا برق صنایع، همچنان یکی از چالشهای مهم اقتصاد کشور است.
رئیسجمهور با تأکید بر ضرورت اصلاح الگوی مصرف، گفته است اگر میزان مصرف کنترل شود، منابع بیشتری برای تأمین نیازهای کشور در اختیار خواهد بود. او همچنین به طرح یک روز بدون خودرو اشاره کرده و مدعی شده است که در صورت اجرای سراسری این برنامه، امکان صرفهجویی روزانه ۱۰ میلیون لیتر سوخت وجود دارد.
اصل ضرورت صرفهجویی در مصرف انرژی محل تردید نیست؛ مصرف بیرویه، اتلاف منابع و ضعف بهرهوری، هزینههای سنگینی به اقتصاد کشور تحمیل میکند. با این حال، وقتی رئیسجمهور از بینیازی به واردات انرژی با تنها ۱۰ درصد کاهش مصرف سخن میگوید، انتظار میرود مشخص شود این محاسبه دقیقاً بر اساس کدام حامل انرژی، چه میزان مصرف پایه و چه دوره زمانی انجام شده است.
بازار انرژی کشور با مجموعهای از مسائل بههمپیوسته مواجه است؛ مصرف بالای بنزین، محدودیت تأمین گاز در فصل سرد، نیاز نیروگاهها به سوخت و فشار بر شبکه برق صنایع، هرکدام ابعاد متفاوتی دارند. بنابراین، کاهش ۱۰ درصدی مصرف در یک بخش لزوماً به معنای بینیازی کامل از واردات در همه بخشهای انرژی نیست؛ برای سنجش چنین ادعایی، باید میزان صرفهجویی احتمالی در هر حامل انرژی، ظرفیت تولید داخلی و نیاز واقعی کشور بهصورت جداگانه محاسبه شود.
از سوی دیگر، تأکید پزشکیان بر اینکه در صورت ضرورت، انرژی دستگاههای دولتی قطع شود اما تولید متوقف نشود، نکتهای قابل توجه در سیاستگذاری انرژی است؛ چراکه محدودیت انرژی صنایع، تنها به کاهش تولید یک کارخانه ختم نمیشود و میتواند زنجیره تأمین، اشتغال، درآمد بنگاهها و قیمت کالاها را نیز تحت تأثیر قرار دهد. با این حال، تحقق این اولویت نیازمند برنامهای روشن برای مدیریت مصرف دستگاههای دولتی، کاهش اتلاف انرژی در ساختمانها و اصلاح الگوی مصرف در بخشهای مختلف است.
مسئله اینجاست که صرفهجویی را نمیتوان فقط به توصیه به مردم و درخواست کاهش مصرف خودروها محدود کرد؛ بخش مهمی از راهحل در بهبود بهرهوری نیروگاهها، نوسازی تجهیزات، اصلاح شبکه توزیع، توسعه حملونقل عمومی، کاهش تلفات و ایجاد مشوقهای اقتصادی برای مصرف بهینه قرار دارد. اگر قرار باشد کاهش مصرف به یک سیاست پایدار تبدیل شود، باید مردم و صنایع نتیجه آن را در بهبود کیفیت خدمات، کاهش هزینهها و افزایش اطمینان از تأمین انرژی ببینند.
پرسش «نفتیها» از دولت این است؛ آیا برای ادعای صرفهجویی ۱۰ درصدی و بینیازی از واردات انرژی، برنامهای عملیاتی با اعداد و شاخصهای قابل ارزیابی وجود دارد؟ سهم هر بخش از این صرفهجویی چقدر است و دولت چگونه میخواهد اطمینان حاصل کند که کاهش مصرف، بهجای فشار بیشتر بر خانوارها و تولیدکنندگان، از مسیر کاهش اتلاف و افزایش بهرهوری محقق میشود؟
مدیریت مصرف انرژی ضرورتی انکارناپذیر است، اما فاصله میان یک وعده امیدوارکننده و یک سیاست موفق را جزئیات اجرایی، شفافیت آماری و پاسخگویی مشخص میکند؛ اگر دولت معتقد است تنها ۱۰ درصد صرفهجویی میتواند نیاز کشور به واردات انرژی را برطرف کند، حالا زمان آن رسیده است که مبنای این محاسبه و نقشه راه تحقق آن را نیز بهروشنی در اختیار افکار عمومی قرار دهد.