نفتی ها /آذر جزایری؛ شرکت نفت فلات قاره ایران، بهعنوان بزرگترین تولیدکننده نفت دریایی کشور، همواره صحنه آزمون مدیرانی بوده است که هر یک تلاش کردهاند نام خود را با یک پروژه ماندگار، یک جهش در تولید یا یک تحول مدیریتی در تاریخ این شرکت ثبت کنند.
در صنعت نفت، مدیران نه با مدت حضور در مسئولیت، بلکه با دستاوردهایی که از خود بر جای میگذارند، قضاوت میشوند؛ دستاوردهایی که باید در شاخصهای تولید، توسعه میادین، بهرهبرداری از پروژههای راهبردی، نوسازی زیرساختها و رضایت سرمایه انسانی قابل مشاهده باشد.
اکنون با گذشت نزدیک به دو سال از مدیریت احمدرضا راستی، زمان آن رسیده است که این دوره بر اساس همین شاخصها و در مقایسه با دورههای پیشین مورد ارزیابی قرار گیرد.
مدیران گذشته؛ هر کدام با یک «امضا»
مروری بر دورههای مختلف مدیریت در نفت فلات قاره نشان میدهد که بسیاری از مدیران پیشین، فارغ از نقدهایی که به عملکردشان وارد بود، با یک یا چند اقدام شاخص شناخته میشدند؛ از راهاندازی سکوها و خطوط لوله جدید تا توسعه میادین دریایی، مدیریت بحرانهای عملیاتی و اجرای طرحهای افزایش تولید.
به بیان دیگر، هر دوره مدیریتی دستکم یک «امضای اجرایی» داشت که میشد آن را به نام همان مدیریت ثبت کرد.
دوره راستی؛ مدیریت عملیات، اما نه مدیریت تحول
احمدرضا راستی با سابقهای طولانی در بدنه نفت فلات قاره به مدیرعاملی رسید. همین پیشینه، انتظارات از او را افزایش داد؛ چراکه انتظار میرفت شناخت دقیق از ساختار شرکت، به تصمیمگیری سریعتر، رفع گرههای مزمن پروژهها و شتاببخشی به توسعه منجر شود.
با این حال، آنچه تاکنون بیش از همه در این دوره به چشم میآید، مدیریت عملیات جاری، بازدیدهای میدانی، جلسات هماهنگی و تأکید بر تسریع پروژههاست؛ نه بهرهبرداری از پروژههایی که بتوان آنها را بهعنوان نماد این دوره مدیریتی معرفی کرد.
در صنعت نفت، جلسات و بازدیدها ابزار مدیریت هستند، نه معیار موفقیت آن. معیار نهایی، نتایج قابل اندازهگیری است.
آیا حفظ تولید، برای قضاوت کافی است؟
تردیدی نیست که حفظ تولید در شرایط تحریم، محدودیتهای تأمین تجهیزات، فرسودگی تأسیسات و فشارهای مالی، اقدامی ارزشمند و ضروری است.
اما پرسش اینجاست که آیا مأموریت مدیرعامل نفت فلات قاره صرفاً جلوگیری از افت تولید است، یا ایجاد ظرفیت جدید و پیشبرد پروژههای توسعهای نیز بخشی از این مأموریت محسوب میشود؟
اگر معیار دوم مبنا قرار گیرد، پرسشهایی مطرح میشود که پاسخ به آنها میتواند تصویر دقیقتری از عملکرد این دوره ارائه دهد:
* کدام پروژه راهبردی در این دوره به بهرهبرداری رسیده و اثر مستقیم بر افزایش تولید داشته است؟
* ظرفیت تولید شرکت نسبت به آغاز این مدیریت چه تغییری کرده است؟
* کدام چالش مزمن یا پروژه معطلمانده در این دوره تعیین تکلیف شده است؟
تا زمانی که پاسخ این پرسشها با آمار و اطلاعات رسمی منتشر نشود، دفاع یا نقد قطعی عملکرد نیز دشوار خواهد بود.
پروژههای نیمهتمام؛ میراث گذشته یا مسئولیت امروز؟
توسعه میدان مشترک فروزان، نوسازی خطوط لوله، بازسازی تأسیسات دریایی و اجرای طرحهای افزایش تولید، از مهمترین محورهای اعلامشده در این دوره بودهاند.
با این حال، بخش قابل توجهی از این پروژهها پیش از آغاز مدیریت فعلی نیز در دستور کار قرار داشتند و هنوز همه آنها به مرحله بهرهبرداری کامل نرسیدهاند.
بدیهی است که همه تأخیرها را نمیتوان به مدیریت کنونی نسبت داد، اما پس از دو سال، انتظار میرود آثار ملموستری از پیشرفت پروژهها و تحقق اهداف اعلامشده در شاخصهای عملیاتی مشاهده شود.
شفافیت؛ حلقه مفقوده ارزیابی
یکی از مهمترین چالشهای این دوره، محدود بودن انتشار گزارشهای مبتنی بر شاخصهای کمی است.
برای ارزیابی منصفانه عملکرد، لازم است بهصورت شفاف اعلام شود:
* تولید روزانه شرکت نسبت به ابتدای این مدیریت چه تغیری داشته است؟
* چه میزان از برنامه افزایش تولید محقق شده است؟
* چند پروژه کلیدی به بهرهبرداری رسیدهاند؟
* میزان توقف تولید چه تغییری کرده است؟
* شاخصهای بهرهوری و هزینههای عملیاتی چگونه تغییر کردهاند؟
انتشار منظم این اطلاعات، هم امکان قضاوت کارشناسی را فراهم میکند و هم به تقویت اعتماد بدنه صنعت و افکار عمومی کمک خواهد کرد.
سرمایه انسانی؛ آزمونی که همچنان ادامه دارد
سرمایه انسانی همواره یکی از مهمترین مزیتهای نفت فلات قاره بوده است.
با این حال، مطالبات کارکنان در حوزه نظام پرداخت، کمبود نیروی متخصص، شرایط کاری در سکوهای دریایی و فرسودگی بخشی از تجهیزات همچنان از دغدغههای اصلی بدنه عملیاتی است.
اگرچه همه این مسائل در اختیار مستقیم مدیرعامل نیست، اما انتظار میرود مدیریت شرکت با پیگیری مستمر، تعامل مؤثر با نهادهای تصمیمگیر و اطلاعرسانی شفاف، نقش فعالتری در پاسخ به این مطالبات ایفا کند.
جمعبندی
احمدرضا راستی را نمیتوان مدیری کمتجربه یا ناآشنا با صنعت نفت دانست و نقش او در حفظ استمرار تولید در شرایط دشوار قابل انکار نیست.
با این حال، مدیریت یک شرکت راهبردی مانند نفت فلات قاره، تنها با حفظ تولید سنجیده نمیشود. آنچه از یک مدیرعامل انتظار میرود، خلق ارزش افزوده، تسریع پروژههای توسعهای، افزایش ظرفیت تولید، ارتقای بهرهوری و ثبت یک دستاورد ماندگار در کارنامه شرکت است.
بر پایه اطلاعات عمومی موجود، به نظر میرسد این دوره هنوز نتوانسته «امضای مدیریتی» مشخص و متمایزی از خود بر جای بگذارد. اگر در ادامه، پروژههای کلیدی به بهرهبرداری برسند، شاخصهای عملکرد بهصورت شفاف منتشر شوند و نتایج قابل اندازهگیری حاصل شود، این ارزیابی نیز میتواند تغییر کند.
در نهایت، تاریخ صنعت نفت مدیران را نه با تعداد جلسات و بازدیدها، بلکه با پروژههایی که به سرانجام رساندهاند، ظرفیتی که به تولید کشور افزودهاند و میراثی که برای آینده صنعت بر جای گذاشتهاند، قضاوت خواهد کرد.