printlogo


یادداشت/وزیر نفت؛ «نفتی» باشد یا «سیاستمدار»؟
یادداشت/وزیر نفت؛ «نفتی» باشد یا «سیاستمدار»؟
کد خبر: 317098 تاریخ: 1405/7/16 12:22
بازخوانی تجربه وزارت نفت پس از انقلاب و جست‌وجوی الگوی مطلوب برای مدیریت راهبردی صنعت نفت ایران

نفتی ها /محمد هادی منحصر؛ هرگاه بحث انتخاب وزیر نفت مطرح می‌شود، یک پرسش قدیمی دوباره به میان می‌آید؛ آیا وزیر نفت باید از بدنه وزارت نفت و صنعت نفت آمده باشد یا یک سیاستمدار توانمند و صاحب‌نفوذ سیاسی نیز می‌تواند این مسئولیت را بر عهده بگیرد؟
این پرسش در نگاه نخست ساده به نظر می‌رسد، اما پاسخ به آن ساده نیست؛ زیرا وزارت نفت، برخلاف بسیاری از وزارتخانه‌ها، صرفاً یک دستگاه اجرایی نیست. این وزارتخانه در نقطه تلاقی اقتصاد، سیاست خارجی، امنیت ملی، بودجه عمومی، تجارت خارجی، سرمایه‌گذاری و ژئوپلیتیک انرژی قرار دارد.
قانون وظایف و اختیارات وزارت نفت نیز این وزارتخانه را متولی سیاستگذاری، راهبری، برنامه‌ریزی و نظارت بر عملیات بالادستی و پایین‌دستی نفت، گاز، پتروشیمی و پالایش و همچنین اعمال حاکمیت عمومی بر منابع نفت و گاز می‌داند؛ بنابراین وزیر نفت، هم باید صنعت را بفهمد و هم بتواند آن را در سطح حکمرانی ملی هدایت کند.
از این منظر، شاید اساساً طرح پرسش به شکل «نفتی یا سیاسی؟» چندان دقیق نباشد؛ پرسش درست‌تر این است که وزیر نفت مطلوب ایران چه ترکیبی از تخصص صنعت، توان مدیریتی، قدرت سیاستگذاری و توان دیپلماسی انرژی را باید داشته باشد؟
مرور تاریخ وزارت نفت پس از انقلاب نشان می‌دهد که ایران تقریباً همه الگوها را تجربه کرده است؛ از مدیران و متخصصان نزدیک به بدنه نفت تا مدیرانی با سابقه سیاسی و اجرایی گسترده خارج از صنعت.
پس از تأسیس وزارت نفت، علی‌اکبر معین‌فر نخستین وزیر نفت شد. او مهندس راه و ساختمان بود، اما پیش از وزارت نفت نیز سابقه فعالیت در صنعت نفت داشت و در پالایشگاه آبادان کار کرده بود.
پس از او، محمدجواد تندگویان به وزارت رسید؛ چهره‌ای که تحصیلات خود را در دانشکده نفت آبادان گذرانده و پیش از وزارت، در پالایشگاه تهران و بخش‌های مختلف صنعت نفت فعالیت کرده بود.
در ادامه، محمد غرضی وزیر نفت شد. او مهندس برق بود و پیشینه سیاسی و مدیریتی قابل‌توجهی داشت؛ بنابراین نمونه‌ای بود که نشان می‌داد وزیر نفت الزاماً نباید از مسیر کلاسیک صنعت نفت به وزارت برسد.
غلامرضا آقازاده نیز از نمونه‌های مهم دیگر است. او تحصیلاتی در حوزه حسابداری و مهندسی کامپیوتر داشت، اما پیش از رسیدن به وزارت نفت، در حوزه روابط اقتصادی خارجی، دولت و معاملات نفتی بین‌المللی تجربه اندوخته بود؛ همین تجربه سیاسی ـ اقتصادی بعدها در مدیریت وزارت نفت مورد استفاده قرار گرفت.
بیژن نامدار زنگنه نیز نمونه بسیار مهمی در این بحث است. او پیش از وزارت نفت، وزیر جهاد سازندگی و سپس وزیر نیرو بود و در سال‌های بعد، دو دوره طولانی وزارت نفت را تجربه کرد. بنابراین نمی‌توان او را صرفاً در قالب «مدیر نفتی سنتی» یا «سیاستمدار بیرون از صنعت» تعریف کرد؛ بلکه او نمونه‌ای از مدیر تکنوکراتی بود که به‌تدریج دانش و تجربه حکمرانی انرژی را توسعه داد.
در دولت نهم، کاظم وزیری هامانه و سپس غلامحسین نوذری از مدیران باسابقه صنعت نفت بودند. هامانه سابقه معاونت‌های مختلف در وزارت نفت را داشت و نوذری نیز پیش از وزارت، مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران بود.
اما پس از آن، مسعود میرکاظمی به وزارت نفت رسید؛ مدیری با مدرک دکترای مهندسی صنایع که پیش از وزارت نفت، وزیر بازرگانی بود و سابقه مستقیم و طولانی در بدنه صنعت نفت نداشت.
پس از او، رستم قاسمی وزیر نفت شد. او نیز مهندس عمران بود و بخش مهمی از سابقه مدیریتی‌اش در حوزه‌های عمرانی و قرارگاه سازندگی قرار داشت، نه در مسیر سنتی وزارت نفت.
در دولت بعد، زنگنه دوباره به وزارت نفت بازگشت و سپس جواد اوجی به‌عنوان یکی از روشن‌ترین نمونه‌های وزیر کاملاً نفتی وارد دولت شد. او مهندس نفت دانشگاه صنعت نفت بود و سابقه طولانی در بخش‌های مختلف صنعت نفت و گاز، از جمله مدیریت شرکت ملی گاز ایران، داشت.
محسن پاک‌نژاد نیز نمونه جالب دیگری است. او اگرچه تحصیلاتش مهندسی برق و مهندسی صنایع بود، اما بخش عمده زندگی حرفه‌ای خود را در وزارت نفت و شرکت ملی نفت ایران گذراند و مسئولیت‌هایی همچون معاونت وزیر نفت، معاونت شرکت ملی نفت و مدیریت شرکت بازرگانی نفت ایران را بر عهده داشت؛ بنابراین او را نیز باید در زمره مدیران دارای تجربه عمیق نفتی قرار داد.
اکنون نیز پس از استعفای محسن پاک‌نژاد، حمید بورد به‌عنوان سرپرست وزارت نفت منصوب شده است؛ مدیری که سابقه طولانی و عملیاتی در صنعت نفت دارد و پیش از این مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران بوده است.
اگر کارنامه چند دهه وزارت نفت را کنار هم قرار دهیم، یک واقعیت مهم آشکار می‌شود؛ نه «نفتی بودن» به‌تنهایی تضمین‌کننده موفقیت وزیر است و نه «سیاسی بودن» به‌تنهایی.
وزارت نفت امروز با مجموعه‌ای از مسائل پیچیده مواجه است؛ توسعه میادین مشترک، افزایش تولید و بهره‌وری، ناترازی گاز و فرآورده‌های انرژی، جذب سرمایه و فناوری، تحریم و محدودیت‌های مالی، فروش و صادرات نفت، روابط با شرکت‌های بین‌المللی، تعامل با اوپک و مجامع انرژی، توسعه زنجیره ارزش نفت و گاز، پتروشیمی و جلوگیری از خام‌فروشی، امنیت انرژی و دیپلماسی انرژی، تنها بخشی از این چالش‌ها هستند.
بنابراین وزیر نفت امروز دیگر فقط مدیر «چاه، پالایشگاه و خط لوله» نیست؛ او باید بتواند منابع هیدروکربوری کشور را به قدرت اقتصادی، سیاسی و ژئواکونومیک تبدیل کند.
اینجاست که تفاوت «مدیر نفتی» با «وزیر نفت» آشکار می‌شود. مدیر یک شرکت نفتی می‌تواند متخصص تولید، حفاری، مخزن یا پالایش باشد، اما وزیر نفت باید علاوه بر شناخت این ساختار، بتواند با رئیس‌جمهور، مجلس، بانک مرکزی، وزارت امور خارجه، سازمان برنامه، سرمایه‌گذاران، شرکت‌های بین‌المللی، کشورهای تولیدکننده نفت و گاز و نهادهای بین‌المللی انرژی نیز کار کند.
از سوی دیگر، یک سیاستمدار صرف نیز اگر با منطق اقتصاد انرژی، ساختار صنعت نفت، قراردادهای نفتی، بازار جهانی انرژی، زنجیره ارزش و محدودیت‌های فنی و اقتصادی صنعت آشنا نباشد، نمی‌تواند صرفاً با اتکا به توان سیاسی، این وزارتخانه پیچیده را اداره کند.
بنابراین وزیر مطلوب چه کسی است؟ به نظر می‌رسد پاسخ درست را باید در یک مدل ترکیبی جست‌وجو کرد؛ وزیر نفت مطلوب، نه الزاماً «کارمند وزارت نفت» است و نه صرفاً «سیاستمدار»، بلکه باید یک مدیر راهبردیِ آشنا با صنعت انرژی و برخوردار از توان سیاسی و دیپلماتیک باشد.
وزیر نفت مطلوب باید پنج ویژگی اساسی داشته باشد؛ نخست، فهم عمیق صنعت نفت و گاز و شناخت زنجیره ارزش آن، از تولید و توسعه میادین تا پالایش، پتروشیمی و اقتصاد پروژه‌های انرژی؛ دوم، توان سیاستگذاری و اولویت‌بندی برای هدایت منابع به سمت طرح‌هایی که بیشترین بازده اقتصادی و راهبردی را دارند؛ سوم، توان مدیریتی و حکمرانی برای سازماندهی مجموعه گسترده شرکت‌ها، انتخاب مدیران شایسته و تبدیل برنامه‌ها به نتایج عملی؛ چهارم، قدرت دیپلماسی انرژی برای تعامل با بازارهای جهانی، شرکت‌های بین‌المللی و کشورهای تولیدکننده و مصرف‌کننده انرژی؛ و پنجم، نگاه ژئواکونومیک به نفت و گاز به‌عنوان بخشی از قدرت اقتصادی و راهبردی ایران.
در جهان امروز، نفت و گاز فقط کالا نیستند؛ ابزار قدرت و نفوذ کشورها نیز به شمار می‌روند. وزیر نفت باید بتواند انرژی را در خدمت سیاست خارجی و منافع ملی قرار دهد و در عین حال، از ظرفیت‌های این صنعت برای توسعه اقتصادی و صنعتی کشور استفاده کند.
یک نکته مهم نیز نباید نادیده گرفته شود؛ «نفتی بودن» با «متخصص بودن» یکی نیست و تخصص نیز به‌تنهایی به معنای توانایی سیاستگذاری نیست. ممکن است فردی ۳۰ سال در وزارت نفت کار کرده باشد، اما الزاماً سیاستگذار خوبی نباشد؛ همان‌گونه که ممکن است فردی سابقه طولانی سیاسی داشته باشد، اما شناخت کافی از صنعت انرژی نداشته باشد.
بنابراین معیار انتخاب وزیر نباید فقط این باشد که آیا او نفتی است یا خیر؛ بلکه باید پرسید آیا او توان تبدیل دانش و تجربه نفتی به سیاست ملی انرژی را دارد؟
این تفاوت بسیار مهم است؛ زیرا شناخت صنعت زمانی به نتیجه مطلوب می‌رسد که با توان تصمیم‌گیری، مدیریت کلان، اولویت‌بندی و قدرت اجرای سیاست‌ها همراه باشد. از سوی دیگر، قدرت سیاسی نیز زمانی می‌تواند برای صنعت نفت مؤثر باشد که بر پایه شناخت واقعی از محدودیت‌ها، ظرفیت‌ها و نیازهای این صنعت به کار گرفته شود.
تجربه تاریخی جمهوری اسلامی نشان می‌دهد که ایران هم وزیران دارای سابقه مستقیم در صنعت نفت داشته و هم مدیرانی را تجربه کرده که از خارج از بدنه سنتی نفت به وزارت رسیده‌اند. این تجربه به ما اجازه نمی‌دهد یک نسخه ساده و مطلق ارائه کنیم، اما می‌توان یک نتیجه روشن گرفت؛ وزارت نفت بیش از آنکه به یک «کارمند نفتی» یا یک «سیاستمدار صرف» نیاز داشته باشد، به یک «سیاستگذار انرژی» نیاز دارد.
فرد مطلوب برای این جایگاه باید از صنعت نفت شناخت واقعی داشته باشد، اما در سطح مدیرعامل یک شرکت نفتی متوقف نماند؛ باید سیاست را بفهمد، اما نفت را صرفاً از پشت میز سیاسی نشناسد؛ باید اقتصاد انرژی را بداند، اما نگاهش فقط اقتصادی نباشد؛ و مهم‌تر از همه، باید بتواند میان نفت، اقتصاد، سیاست خارجی، امنیت ملی و ژئوپلیتیک پیوند برقرار کند.
در چنین الگویی، حتی اگر وزیر از بدنه وزارت نفت نیامده باشد، به شرط برخورداری از دانش عمیق انرژی، توان مدیریتی و تیم حرفه‌ای، می‌تواند موفق باشد. اما انتخاب یک سیاستمدار صرف، بدون دانش کافی از صنعت نفت، ریسک بزرگی است؛ همان‌گونه که انتخاب یک مدیر صرفاً فنی، بدون توان سیاستگذاری و دیپلماسی، برای وزارتخانه‌ای با چنین جایگاه ملی و بین‌المللی کافی نیست.
پس پاسخ نهایی این است؛ وزیر نفت ایران نه باید صرفاً «نفتی» باشد و نه صرفاً «سیاسی»؛ او باید «نفت‌شناسِ سیاستگذار و سیاستمدارِ مسلط بر انرژی» باشد.
چنین وزیری است که می‌تواند نفت و گاز را از یک منبع درآمدی، به اهرمی برای قدرت اقتصادی، ژئوپلیتیکی و دیپلماتیک ایران تبدیل کند.

لینک مطلب: http://naftiha.ir/News/317098.html