تفاوت آرامکو، ادنوک و پتروناس با نفتِ ما در تعداد دکلهای حفاری خلاصه نمیشود؛ بلکه در تعریف آنها از دانشگاه است.
نفتی ها /فائزه پناهی؛ برای غولهای نفتی منطقه و جهان، دانشگاه نه یک ساختمان اداری برای چاپ مقاله و توزیع مدرک، بلکه نخستین ایستگاه از یک خط مونتاژ انسان» برای اداره آینده انرژی است،وقتی یک مهندس جوان سعودی پا به آرامکو میگذارد، شرکت فرض نمیکند او همهچیز را بلد است؛ بلکه یک مأموریت چندساله آموزشی، عملیاتی و شبیهسازی تازه برای او کلید میخورد؛ در امارات، ادنوک (ADNOC) حتی منتظر دانشگاه نمیماند و آکادمی فنی اختصاصی خود را برپا کرده تا تکنسینهایش را از دل کارگاه و پایلوتهای مجهز به هوش مصنوعی و رباتیک مستقیماً راهی تأسیسات کند ، حتی پتروناس در مالزی بازی را از این هم عقبتر برده؛ استعدادها را از نیمکت مدارس گلچین و بورسیه میکند و آنها را تا دانشگاه اختصاصی و پستهای کلیدی صنعت همراهی مینماید.
این تفاوت ساده اما راهبردی است: غولهای انرژی، نیروی انسانی را مثل کالای خام از کف بازار نمیخرند تا چشمبسته وارد خط تولید کنند؛ آنها فرآیند «فرآوری و پالایش انسان» را خودشان بر عهده میگیرند.
عربستان؛ آرامکو مهندس را از صفر تراش میدهد
دانشگاه ملک فهد نفت و مواد معدنی (KFUPM) هرچند دانشگاهی دولتی است، اما رابطهاش با آرامکو به دهه ۱۹۶۰ بازمیگردد؛ پیوندی ارگانیک که در آن مرز میان کلاس درس و میدان نفتی عملاً برداشته شده است. اما ماجرای اصلی در آرامکو تازه پس از فارغالتحصیلی شروع میشود. شرکت یک «برنامه توسعه حرفهای» جامع برای ورودیهای جدید دارد. یک مهندس جوان سالها در کنار کهنهکارها، زیر نظر مربیان حرفهای و در پیشرفتهترین شبیهسازهای بالادستی کار میکند تا آماده مدیریت ریسکهای واقعی شود. طبق گزارشهای پایداری آرامکو، دهها هزار نفر در برنامههای آکادمی شرکتی این غول نفتی زیر بار آموزشهای سنگین مهارتی میروند.
امارات و مالزی؛ از آکادمی هوشمند تا استعدادیابی در مدرسه
در ابوظبی، ادنوک از سال ۱۹۷۸ با تأسیس آکادمی فنی، تربیت اپراتورها را به دست گرفته و در دورههای نوین خود، کار با پهپادها، هوش مصنوعی و اتوماسیون صنعتی را سرفصل اصلی آموزش قرار داده است؛ آنها از خود پرسیدهاند صنعتی که ۱۰ سال دیگر قرار است اداره شود، به چه مغزهایی نیاز دارد؟
در کوالالامپور نیز پتروناس با تاسیس دانشگاه فناوری پتروناس (UTP) و اعطای صدها بورسیه سالانه به نخبگان نوجوان، جزیرههای پراکنده آموزش، پژوهش و استخدام را به یک اکوسیستم واحد و کارآمد متصل کرده است. حتی در غرب و نروژ نیز که شرکتها دانشگاه اختصاصی ندارند، شبکه پیچیدهای از آزمایشگاههای صنعتی و پروژههای کاربردی مشترک تعریف شده تا آموزش هرگز از نبض کارخانه و میدان جدا نماند.
ایران؛ پیشگامی که در چرخدندههای بوروکراسی گیر کرد
جای تلخ ماجرا اینجاست که ایران بسیار زودتر از رقبای امروزش این مسیر را کشف کرده بود. تولد آموزشگاه فنی آبادان در سال ۱۳۱۸ پاسخی شفاف به یک نیاز عینی بود: صنعت نفت نیروی متخصص میخواهد، پس باید خودش آن را از پایه بسازد، دانشگاه صنعت نفت قرار نبود یکی از صدها دانشگاه تئوریک کشور باشد؛ شناسنامه آن با بوی نفت، کارآموزی میدانی و ورود تضمینی به مدار عملیاتی گره خورده بود.
اما این رابطه استراتژیک در گذر دههها فرسوده شد،اوج بحران در میانه دهه ۱۳۹۰ با مناقشه بر سر بورسیه و استخدام دانشجویان نفت رخنمایی کرد؛ جایی که حذف امتیازات استخدامی، فلسفه وجودی این نهاد تخصصی را به چالش کشید و دانشگاه نفت را به یک مرکز عادی آموزش عالی تقلیل داد. آن روزها دعوا در ظاهر سر استخدام بود، اما سؤال اصلی این بود: اگر قرار نیست وزارت نفت مدیران آیندهاش را خودش تربیت کند، اساساً این ساختار دانشگاهی برای چیست؟
دانشگاه نفتِ دوره جدید؛ تغییر تابلوی اداری یا احیای زنجیره ارزش؟
امروز در دوره جدید وزارت نفت، بحث تثبیت دانشگاه صنعت نفت زیر چتر این وزارتخانه و احیای سرفصلهای بورسیه دوباره بر سر زبانها افتاده است،اما باز هم تقلیل دادن این بازگشت به چند ردیف بودجه استخدامی و تابلوی سازمانی، خطایی راهبردی است.
آنچه رقبای ایران ساختهاند دانشگاه نفت به معنای سنتی نیست؛ یک زنجیره ارزش استعداد است که از کشف استعداد در مدرسه و پیوند پایاننامه با چاه و پالایشگاه آغاز میشود و با سالها منتورینگ و آموزش حین خدمت در پروژههای واقعی به بلوغ میرسد؛ در ایران، قطعات این پازل وجود دارد اما هیچگاه چفتوبست یکپارچهای نداشته است؛ دانشگاه ساز خودش را میزند، شرکت نفت مسیر خود را میرود و جذب نیرو نیز در تله آزمونهای بوروکراتیک و مدرکمحور گرفتار مانده است.
حالا اما رقبای منطقهای ایران فقط بر سر تصاحب سهم بازار، ظرفیت پالایشگاهی یا میادین مشترک رقابت نمیکنند؛ آنها بر سر ساختن نسلی رقابت میکنند که قرار است پیچیدهترین پروژههای انرژی آینده را راهبری کند و مسئله امروز نفت ایران این نیست که دانشگاه نفت کجای چارت اداری باشد؛ مسئله این است که آیا وزارت نفت میتواند دوباره میان تختهسیاه دانشگاه و اتاق کنترل سکوهای خلیج فارس، میان پایاننامه دانشجو و گرههای فنی میادین مشترک، یک خط مستقیم و شفاف بکشد؟ و واقعیت بیتعارف صنعت انرژی همین است: "نفت خام را میشود از زمین استخراج کرد؛ اما نفتیِ متخصص را باید سالها قبل در کارخانه انسانسازی خودت ساخته باشی"